close
تبلیغات در اینترنت

خاطره‌ی رهبر معظم انقلاب از پدر بزرگوارشان
loading...

راه ولایت

پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود. به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران به نقل از khameni.ir ، حضرت آیت‌الله خامنة‌ای…

آخرین ارسال های انجمن

خاطره‌ی رهبر معظم انقلاب از پدر بزرگوارشان

پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.
به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران به نقل از khameni.ir ، حضرت آیت‌الله خامنة‌ای رهبر معظم انقلاب در ذکر خاطره‌ای از پدر بزرگوارشان می‌فرمایند:
 
نان و كشمش

پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.
 
 بی‌رغبی به افزايش زخارف دنيايى

از جمله خصوصياتى كه هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعاً از چيزهاى عجيب بود و هر وقت فكر مى‌كنم، در كمتر كسى نظير اين را مى‌بينم، بى‌رغبتى آنها به افزايش زخارف دنيايى بود. همه‌ى ما واقعاً بايد اين خصوصيت را تمرين كنيم.



مرحوم شهيد قاضى طباطبايى، امام جمعه‌ى تبريز، سال 51 اين‌جا آمده بود؛ رو كرد به ما و گفت من چهل سال قبل با پدرم از تبريز به مشهد آمدم و براى ديدن آقا سرى به ايشان زديم. آقا در چهل سال پيش همان جايى نشسته بود كه الان نشسته، و من همان جايى نشسته‌ام كه پدرم نشسته بود، و اين اتاق و اين خانه كمترين تغييرى نكرده است.
 
يك نسل عوض شده بود، اما ايشان مثل همان چهل سال پيش بود. وقتى اخوى -حسن آقا- مى‌خواست داماد شود، چون جايى نداشتيم، آن اتاق را خراب كردند و از آن، دو اتاق كوچكتر ساختند. زيرزمين پايين يك در داشت. در آن‌جا حمامى درست كردند و خانه شد حمام‌دار. البته آن موقع، ديگر ماها نبوديم. آن وقت جاى ميهمان‌ها در اتاق بزرگ بود.

71.01.16

خانه‌ی پدری

منزل پدرى من كه در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يك خانه 60-70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود كه فقط يك اتاق و يك زير زمين تاريك و خفه اى داشت. هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.
سید امین بیابانکی بازدید : 56 جمعه 15 فروردين 1393 زمان : 11:41 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی : هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 403
  • کل نظرات : 374
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 36
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 26
  • باردید دیروز : 7
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 26
  • بازدید ماه : 686
  • بازدید سال : 1,981
  • بازدید کلی : 102,636
  • کدهای اختصاصی

    اسلایدشو

    اوقات شرعی
    وصیت شهدا