close
تبلیغات در اینترنت

مستند روزگاران جدایی
loading...

راه ولایت

مستند روزگاران جدایی

آخرین ارسال های انجمن

فقط هشت دقیقه ...

http://media2.afsaran.ir/siHo0HX.jpg

جانباز قطع نخاع - عبدالعلی ذاکر نژاد

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.

اکران فیلم شروع شد،

شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج, .......,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!

صدای همه در آمد.

اغلب حاضران سینما را ترک کردند

ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید

زیرنویس فیلم

این تنها ۸ دقیقه از زندگی این جانباز بود و ما طاقت نداشتیم ...

مهدی مشتاقی بازدید : 76 جمعه 06 تير 1393 زمان : 12:19 نظرات ()

لبخند بهشت


http://s5.picofile.com/file/8117936042/shahid_khalili1.jpg
سکانس اول :
سوریه، حوالی حرم حضرت زینب(س) :
حرامی ها نزدیک می شوند به حریم حرم عقیله (س) ، جوانی فریاد می کشد که ما همه عباس تو هستیم یا زینب! گلوله ها به همه جا اصابت می کنند صدای رگبار لحظه ای قطع نمی شود، دشمن خونخوار مقابل ایمان جوانان رشید علوی زانو زده است، تاب مقاومت و جرات نزدیکی به حریم حرم را ندارد، عقب می رود و می رود و می رود تا از تیر رس سربازان عشق محو میشود... جوانی که صدای فریادش کوچه را پر کرده بود حالا غرق خون به ارباب لبخند می زند و لبیک یا زینب می گوید...
 
سکانس دوم : 
تهران - ساعات آغاز نیمه شب :
صدای فریاد های زن جوانی به گوش می رسد، مرد جوانی دارد از آنجا عبور می کند، نگاهش به زن می افتد که التماس می کند، آری دارد حریم ناموس شکسته می شود، ابروهای جوان گره می خورد، قدم بر می دارد به سمت اوباشی که خیابان را آلوده کرده اند، جثه ی بزرگی ندارد، اما غیرت عمیقی دارد... اعتراض میکند به اوباشی که زن را در چنگال هوس نگه داشته اند، آنها به سمت جوان می آیند، خون جوان رعنایی کف خیابان را رنگین می کند، همه پا به فرار میگذارند، زن دیگر فریاد نمی کشد... علی آرام در خون خویش وضو می گیرد...
 
سکانس سوم:
علی آرام روی تخت دراز کشیده است، نمی تواند صحبت کند، تیزی نامردی، گلوی مردانگی را زخمی کرده است، اما لبخند می زند، خیلی ها برای داشتن یک عکس یادگاری (!) با علی می آیند به کنار بسترش، خیلی از دوستانش با یک دست گل معرفت، مرتب به عیادتش می آیند، علی لبخند می زند، جای زخم ظلم هنوز روی تن علی است، یاد آن شب که هیچ بیمارستانی او را نمی پذیرفت از ذهن نزدیکانش نمی رود، علی اما آرام است، درب بهشت رویش باز شده و نسیم عرش صورتش را نوازش میکند... چه ارزشی دارد طعنه هایی که حتی در بستر به او میزنند، چه فرقی دارد برایش ؟ بگذار بگویند به او که "خب تو چرا خودت را وارد ماجرا کردی؟ مگر بقیه مسئول نبودند؟"... علی شیفته ی مرام امام آزادگان است. او نمی تواند فریاد های مظلومانه کسی را بشنود و کاری نداشته باشد، حتی به قیمت ریخته شدن خون پاکش...
علی نگاهش به لبخند زیبای مولای بهشت است...
 
سکانس چهارم: 
همه جای اتاق پر از نور است، روح جوان رعنای خوش غیرت آماده ی پرواز است، بوی بهشت همه جا را پر کرده است، صدای بال ملائک می آید، کسی نزدیک تر می آید، به صورت علی لبخند می زند، خداوند او را سوی خویش فرا می خواند، دنیا لیاقت همین تنفس ساده ی یک جوان نحیف اما غیور را ندارد. جای او میان آسمان ها آماده است، مولا به صورت علی لبخند می زند. وقتش فرا رسیده است، علی چشم از این دنیا می بندد... از میان مردم این شهر پرمی کشد تا باز یادآوری کند شهادت همان خلعتی است که باید قد و قامت را به اندازه آن تربیت کرد... باب شهادت هیچگاه بسته نمی شود...
کمی بعدتر جوانان مدافع حرم حضرت زینب(س) علی را میان حلقه خودشان جا می دهند و به او خوشامد میگویند...
 
............................................................................................................
 
علی خلیلی از تبار همان دلاورانی است که تا زنده اند کسی حق جسارت به حریم ناموس را ندارد، "عباس" شدن آسان ست، چه "رسول" باشی در سوریه و چه "علی" باشی در تهران وقتی خلیل خدا شدی هرجای عالم باشی پر خواهی کشید.
هوای شهر که مسموم شود، خون علی است که می تواند آنرا دوباره پاک کند و یادمان بیاورد مردانگی هنوز زنده است و غیرت هنوز در سینه مردانی چون او می درخشد...
لبخند رضایت رهبرت گوارای وجودت، همنشینی با سیدالشهدا برازنده توست، ورودت به بهشت مبارک علی جان...
 

مهدی مشتاقی بازدید : 42 چهارشنبه 06 فروردين 1393 زمان : 14:1 نظرات ()

یا زهرا

نهایت و اوج محبت ، فانی شدن در معشوق است ؛ و من فانی الله هستم

همه باید برویم انا لله و انا الیه راجعون

فقط نحوه رفتن مهم است و با چه توشه ای رفتن

برادر و خواهرانم در زندگی خود جزء رضای حق را در نظر نگیرید هرچه می کنید

و هرچه می گیرید با رضای او بسنجید.

به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید

اگر جنازه من را آوردند دوست دارم روی جنازه ام بنویسید

یا زهرا (س)

خدایا لحظه جان کردن را بر ما آسان گردان و در لحظات آخر چشمان ما را به یوسف زهرا (عج)

منور بفرما .

خدایا کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا قرار بده

خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار حضرت حق در عرض الهی

کنار مولا حسین (ع) هستند قرار بده .

و السلام محمد رضا تورجی زاده

بخشی از وصیت نامه معشوق الله ، محمد رضا تورجی زاده

دیگه میخوام گمنام باشم بازدید : 60 شنبه 17 اسفند 1392 زمان : 20:52 نظرات ()

ادب

برف شدیدی باریده بود وقتی قطار دو کوهه وارد ایستگاه تهران شد

ساعت دو نیمه شب بود با چند نفر از رفقا حرکت کردیم علی اصغر را در خانشان پیاده کردیم

پای او هنوز مجروح بود .

فردا که رفتم به علی اصغر سر بزنم مادر علی اصغر جلو آمد و به من گفت :

تو یه چیزی بگوووووووووووووووووووو !؟

بعد ادامه داد :

دیشب دو ساعت با پای مجروح در خانه نشسته اما راضی نشده در بزنه

و ما رو صدا کنه صبح که پدرش می خواست بره مسجد اونا دیده .


آری مقام شهادت مقامی عادی نیست و خداوند آن را نصیب هر کسی نمی کند .

اللهم الرزقنا شهاده

یاد بود شهیدان بزرگوار:

شهید علی اصغر ارسجانی

شهید محمد جواب زهتابچه

دیگه میخوام گمنام باشم بازدید : 100 سه شنبه 06 اسفند 1392 زمان : 22:25 نظرات ()
تبلیغات
درباره ما
شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی : هریک از این ترفندهایی که آمریکا دربرابر ما به کار برده است کافی است که انقلاب یا رژیمی را سرنگون کند،اما دربرابر جمهوری اسلامی از همه این مکرها جز تثبیت بیشتر ما و صدورانقلاب اسلامی به همه جهان کار دیگری برنیامده است. آنچه که به ما اینچنین قدرتی بخشیده این است که ما برخلاف همه دنیا تابع «اعتقاداتمان»هستیم نه«اقتصادمان» .
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 403
  • کل نظرات : 374
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 36
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 49
  • باردید دیروز : 21
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 49
  • بازدید ماه : 618
  • بازدید سال : 3,861
  • بازدید کلی : 104,516
  • کدهای اختصاصی

    اسلایدشو

    اوقات شرعی
    وصیت شهدا